چرا مدیران بانکهای بزرگ از نوسازی سامانههای حیاتی خود فراریاند؟ از وحشتِ از دست رفتن دادههای چند دههای تا چالشهای امنیتیِ زنجیره تأمین نرمافزار، موانع متعددی بر سر راه تحول کربنکینگ وجود دارد. اما بازار مالی منتظر محافظهکاری مدیران نمیماند و بانکهایی که ترس خود را مدیریت نکنند، به زودی رقابت را به فینتکها واگذار خواهند کرد.
به گزارش صنعت مالی، سید رضا راستی الحسینی دانش آموخته دکتری مدیریت مالی می گوید؛بانکهای بزرگ معمولاً بیش از بانکهای کوچک از تغییر سامانه خود میترسند. این ترس بیدلیل نیست. کربنکینگ برای یک بانک بزرگ، شبیه موتور اصلی یک هواپیما در حال پرواز است. بانک نمیتواند چند ماه فعالیت خود را متوقف کند، دادههای مشتریان را کنار بگذارد، شعب را تعطیل کند و بعد با آرامش سامانه جدید را راهاندازی کند. عملیات بانکی باید همزمان با تغییر ادامه داشته باشد. حقوق مردم، سپردهها، تسهیلات، تراکنشها، پرداختها و تعهدات مالی در لحظه در جریان است. به همین دلیل، تحول کربنکینگ یکی از دشوارترین تصمیمهای مدیریتی در صنعت بانکداری است.
نخستین منشأ ترس، حجم عظیم دادههاست. هر بانک بزرگ، سالها و گاه دههها داده انباشته دارد. این دادهها فقط عدد و نام مشتری نیستند. سوابق حسابها، قراردادهای تسهیلاتی، وثایق، اقساط، سود، جریمه، ضمانتنامهها، چکها، تراکنشها، گزارشهای نظارتی و اطلاعات شعب در این ساختار قرار دارند. انتقال چنین دادهای از سامانه قدیمی به سامانه جدید، اگر بدون روش دقیق انجام شود، میتواند موجب از دست رفتن داده، ایجاد مغایرت یا تولید خطاهای امنیتی شود. همین خطر کافی است تا مدیران محافظهکار بگویند بهتر است فعلاً دست نزنیم.
دومین منشأ ترس، هزینه بالاست. پیادهسازی یا جایگزینی سامانه بانکداری متمرکز، یک سرمایهگذاری عظیم و بلندمدت است. هزینه نرمافزار، زیرساخت، مشاوره، مهاجرت داده، آزمون، امنیت، آموزش، پشتیبانی و مدیریت پروژه بسیار سنگین است. از سوی دیگر، خدمات متخصصان باتجربه فناوری اطلاعات، به ویژه در بخش امنیت و پایداری سامانه، ارزان نیست. بانک باید برای سالها هزینه کند، در حالی که نتیجه پروژه به سرعت در صورتهای مالی کوتاهمدت دیده نمیشود. این وضعیت در بانکهایی که تحت فشار سودآوری، سهامداران یا الزامات کوتاهمدت هستند، تصمیم را دشوارتر میکند.
سومین عامل، زمانبر بودن تحول است. یک پروژه کربنکینگ موفق، نیازمند برنامه زمانی دقیق است. همه موعدهای زمانی باید در کل برنامه پروژه درست جانمایی شوند. فعالیتهای اجرایی باید از قبل دیده شوند. پیشرفت پروژه باید به صورت مستمر کنترل شود. کیفیت و کمیت اجرا باید مطابق برنامه باشد. اگر پروژه از کنترل خارج شود، بانک ممکن است سالها درگیر یک طرح ناتمام شود. مدیران بانکی این خطر را میشناسند و بسیاری از آنها ترجیح میدهند وارد پروژهای نشوند که پایان آن نامعلوم است.
دلیل چهارم که این هراس را تشدید کرده، وضعیت بحرانی امنیت شبکه و زنجیره تأمین نرمافزار در کشور است. به دلیل محدودیتهای ناشی از فیلترینگ داخلی و تحریمهای خارجی، مهندسان نرمافزار در بانکها به مراجع اصلی پکیجهای برنامهنویسی دسترسی مستقیم ندارند. برنامهنویسان ناگزیر به استفاده از نمونههای داخلی غیررسمی یا اتصال از طریق پروکسیهای واسطه ناشناس هستند. این موضوع ریسک آلودگی زنجیره تأمین نرمافزار را افزایش داده است، زیرا مهاجمان کتابخانههای نرمافزاری مخرب را در این مراجع ناامن تزریق میکنند و این کدهای مخرب فاقد امضای معتبر، وارد کدهای منبع پلتفرمهای بانکی و همراه بانکها میشوند. این موضوع مدیران را از هرگونه تغییر یا بهروزرسانی سامانه به دلیل ترس از فعال شدن این بمبهای ساعتی نرمافزاری میترساند.
اما مسئله فقط فنی و مالی نیست. بانکهای بزرگ از تغییر میترسند، زیرا تغییر کربنکینگ، ساختار قدرت درون بانک را هم تغییر میدهد. سامانههای قدیمی، در طول زمان شبکهای از عادتها، امتیازها، دسترسیها و فرآیندهای غیرشفاف ایجاد کردهاند. برخی مدیران، کارشناسان و پیمانکاران قدیمی با همین ساختار رشد کردهاند. سامانه جدید میتواند فرآیندها را شفافتر کند، گزارشگیری را دقیقتر سازد، کنترلهای خودکار ایجاد کند و وابستگی به افراد خاص را کاهش دهد. طبیعی است که در چنین وضعی، مقاومت سازمانی شکل بگیرد. این مقاومت همیشه آشکار نیست. گاهی در قالب نگرانی فنی، گاهی در قالب بزرگنمایی خطر، گاهی در قالب تأخیر در آموزش و گاهی در قالب تغییر مکرر دامنه پروژه خود را نشان میدهد.
از سوی دیگر، برخی بانکها اشتباه میکنند و تصور میکنند تحول کربنکینگ یعنی فقط نصب یک سامانه تازه. در حالی که مهاجرت موفق نیازمند مدیریت تغییر مؤثر است. کارکنان باید به موقع آموزش ببینند. فرآیندها باید ساده و قابل فهم توضیح داده شوند. دلایل منطقی نوسازی باید برای بدنه بانک روشن شود. اگر کارمند شعبه نداند چرا سیستم تغییر کرده و مزیت آن چیست، با آن همراه نمیشود. اگر مدیر منطقهای احساس کند سامانه جدید فقط کنترل او را افزایش میدهد و منفعتی برای عملیات ندارد، مقاومت میکند. اگر مشتری در روزهای آغازین با خطا و کندی مواجه شود، اعتماد عمومی آسیب میبیند.
در این میان، دامنه پروژه اهمیت حیاتی دارد. یکی از خطاهای رایج این است که بانک همزمان با تعویض کربنکینگ، میخواهد همه چیز را تغییر دهد. زیرساخت، محصولات، فرآیندهای اعتباری، مدل شعب، گزارشهای مدیریتی و کانالهای دیجیتال را یکجا وارد پروژه میکند. این کار ریسک شکست را بالا میبرد. رویکرد درست این است که هسته اصلی پروژه به پیادهسازی سامانه بانکداری متمرکز محدود شود و سایر تغییرات در پروژههای مستقل، اما هماهنگ، دنبال شوند. تمرکز بیش از حد فعالیتها در یک پروژه، همان اندازه خطرناک است که تمرکز بیش از حد سامانهها در یک نقطه.
با این حال، ترس بانکهای بزرگ از تغییر اگرچه قابل فهم است، اما قابل قبول نیست. بازار مالی دیگر منتظر بانکهای کند و محافظهکار نمیماند. مشتری امروز انتظار دارد خدمات پرداخت، وامدهی، افتتاح حساب، احراز هویت، گزارشگیری و تراکنشهای مالی را با کیفیت بالا، سرعت مناسب و امنیت قابل اتکا دریافت کند. دیجیتالی شدن تدریجی اقتصاد، بانکها را مجبور کرده با نیازهای جدید بازار هماهنگ شوند. اگر بانک بزرگ به دلیل ترس از ریسک مهاجرت، در سامانه قدیمی بماند، در آینده با ریسک بزرگتری روبهرو میشود؛ ریسک از دست دادن مشتری، کاهش بهرهوری، افزایش هزینه عملیاتی، ناتوانی در انطباق با مقررات و عقبماندن از فناوریهای نوین مالی یا فینتک .
بنابراین پرسش درست این نیست که آیا بانکهای بزرگ از تغییر میترسند یا نه. پاسخ روشن است؛ بله، میترسند. پرسش مهمتر این است که آیا این ترس را مدیریت میکنند یا پشت آن پنهان میشوند. بانک حرفهای باید ترس را به برنامه تبدیل کند. باید ریسک داده را با روش مهاجرت اثباتشده کنترل کند. باید ریسک امنیت را با آزمون نفوذ و معماری امن کاهش دهد. باید ریسک انسانی را با آموزش و مدیریت تغییر کم کند. باید ریسک زمانی را با برنامه دقیق و پایش مستمر مهار کند. باید ریسک مالی را با نگاه بلندمدت توجیه کند. اگر چنین شود، تغییر کربنکینگ از تهدید به فرصت تبدیل میشود. اما اگر بانکها همچنان به سامانههای فرسوده و پیمانکاران محدود تکیه کنند، هزینه آینده بسیار سنگینتر از هزینه امروز خواهد بود.