بانک مرکزی در تازهترین گام برای انتظامبخشی به نظام پولی کشور، اعطای هرگونه تسهیلات مستقیم و غیرمستقیم بانکی برای خرید طلا، ارز، رمزارزها و تأمین مالی سکوهای مبادلاتی این داراییها ممنوع اعلام کرد؛ ابلاغیهای که با تکیه بر سازوکارهای سختگیرانه اهلیتسنجی و تعیین مسئولیت کیفری برای مدیران بانکی، «ورود ممنوع» قاطعی را در برابر انحراف نقدینگی به بازارهای غیرمولد و سفتهبازانه ترسیم کرده است.
به گزارش صنعت مالی، نظام بانکی در هر ساختار اقتصادی، به مثابه شریان حیاتی عمل میکند که وظیفه پمپاژ اعتبار به پیکره تولید و بخشهای مولد را بر عهده دارد.
با این حال، طی سالهای اخیر، همواره مسئله «انحراف منابع بانکی» به سمت بازارهای غیرمولد و سفتهبازانه بهعنوان یکی از چالشهای اساسی اقتصاد کشور مطرح بوده است.
در همین راستا، بانک مرکزی جمهوری اسلامی بهعنوان نهاد سیاستگذار و ناظر پولی، در اقدامی راهبردی، بخشنامهای جدید را ابلاغ کرده است که خط بطلانی بر تخصیص مستقیم یا غیرمستقیم تسهیلات برای خرید داراییهای غیرمولد نظیر طلا، ارز، رمزارزها و تأمین مالی سکوهای مبادلاتی این اقلام میکشد.
این تصمیم که از منظر سیاستگذاری کلان، نشاندهنده چرخش رویکرد بانک مرکزی از «پرداخت منفعلانه» به «نظارت فعالانه» است، تنها یک محدودیت اجرایی نیست؛ بلکه سندی برای بازتعریفِ رابطه میان شبکه بانکی و اقتصاد واقعی محسوب میشود.
در بخشنامه جدید، بانکها و مؤسسات اعتباری نهتنها ملزم به مسدودسازی مسیرهای نشت اعتبارات به بازارهای سوداگرانه شدهاند، بلکه با تکیه بر ابزارهای «اعتبارسنجی» و «اهلیتسنجی»، مسئولیت سنگین صیانت از منابع کشور را بر عهده گرفتهاند.
نظام بانکی در هر ساختار اقتصادی به مثابه قلبی است که وظیفه پمپاژ خون (اعتبار) به اندامهای بدن (بخشهای اقتصادی) را بر عهده دارد. زمانی که این جریان حیاتی، به جای تغذیه بخشهای مولد و تولیدی، به سمت بازارهای با ماهیت سفتهبازانه منحرف شود، تعادل کلی اقتصاد دچار اختلال میشود، در همین راستا، بانک مرکزی جمهوری اسلامی با ابلاغ بخشنامه اخیر خود، رویکردی مبتنی بر «انضباطبخشی پولی» را در پیش گرفته است.
این بخشنامه نهتنها یک دستورالعمل اجرایی، بلکه سندی برای بازتعریفِ رابطه میان «تسهیلات بانکی» و «اهداف توسعهای» است.
بخشنامه اخیر بانک مرکزی، با اشرافی دقیق بر بازارهای سفتهبازانه، فهرست ممنوعیتهای اعطای تسهیلات را به شکلی شفاف تدوین کرده است.
نکته حائز اهمیت در این ابلاغیه، عدم محدود شدن دایره شمول به ابزارهای کلاسیک سوداگری است. بانک مرکزی با هوشمندی، دایره ممنوعیت را از طلا، ارز و مسکوکات، به سمت بازارهای نوین یعنی «رمزارزها» و «سکوهای مبادلاتی این داراییها» گسترش داده است.
این یعنی قانونگذار به خوبی دریافته که انحرافِ منابع بانکی، دیگر تنها در بازارهای فیزیکی رخ نمیدهد و بسترهای دیجیتال نیز میتوانند به عنوان حفرههای نشت نقدینگی عمل کنند.
ممنوعیت اعطای تسهیلات مستقیم و غیرمستقیم برای این حوزهها، در واقع بستن تمام مسیرهایی است که نقدینگی را از جریان تولید دور میکنند.
یکی از انتقادات همیشگی به شبکه بانکی، سطحی بودن فرآیند بررسی تقاضاهای تسهیلات بود، اما در مفاد این بخشنامه، الزاماتی دیده میشود که بانکها را ناگزیر به تغییر ساختار اداری خود میکند.
تأکید بر «اعتبارسنجی» و «اهلیتسنجی» متقاضیان، به معنای پایان دوره پرداختهای صرفاً مبتنی بر وثیقه یا روالهای اداری ساده است. بانکها از این پس موظفاند پیش از هرگونه تخصیص منابع، نسبت به هدفگذاری و صلاحیت متقاضی اطمینان حاصل کنند. این رویکرد بیانگر گذار از نگاه کمّی (تعداد تسهیلات پرداختی) به نگاه کیفی (اثربخشی تسهیلات در اقتصاد واقعی) است. در حقیقت، بانک مرکزی با این بند، بانکها را به فیلترهایی فعال تبدیل کرده که باید نیت متقاضی را از دریافت تسهیلات کشف کنند.
شاید سنگینترین بخش این بخشنامه، بند مربوط به مسئولیت مدیریتی باشد. در ادبیات پیشین بانکی، گاهی اوقات انحراف منابع بهعنوان یک تخلف ثانویه تلقی میشد، اما در بخشنامه جدید، مسئولیت مستقیم انحراف مصرف تسهیلات برعهده مدیریتهای ذیربط گذاشته شده است.
این رویکرد، یک پیام هشدارآمیز و بازدارنده است: «مدیران بانکی در قبال خروجی منابع تحت مدیریت خود مسئولاند». این مسئولیتبخشی، به معنای نظارت مستمر مدیران بر زنجیره مصرف اعتبارات است.
بانک مرکزی با پیشبینی معرفی افراد خاطی به «مراجع نظارتی و قضایی»، عملاً فضایی را ایجاد کرده که در آن، سهلانگاری در احراز صلاحیت متقاضی، هزینههای سنگین حقوقی و اداری برای مدیران بانکها به همراه خواهد داشت. این ساختار تنبیهی، تضمینکننده اجرای دقیق بخشنامه در تمامی سطوح بانکی خواهد بود.
هدف راهبردی بانک مرکزی از این بخشنامه، هدایت نقدینگی سرگردان و تسهیلات بانکی به سمت «بخش واقعی اقتصاد» است. اما بخش واقعی اقتصاد چیست؟ هر فعالیت تولیدی، خدماتی یا تجاری که به رونق زنجیره تأمین و تولید منجر شود. در مقابل، بازارهای طلا، ارز و رمزارز، بازارهایی هستند که ذاتاً «تولید محور» نیستند. وقتی بانک مرکزی تأکید میکند که باید از انحراف منابع به سمت این بازارها جلوگیری شود، در واقع به دنبال کاهش تقاضای کاذب در بازارهایی است که نوسانات شدیدی را به اقتصاد تحمیل میکنند.
با انسداد مسیر تأمین مالی غیرمولد، شبکه بانکی مجبور خواهد بود ظرفیت اعتباری خود را به سمت صنایع، کشاورزی و خدمات مولد سوق دهد.
نظارت، قلب تپنده این بخشنامه است. مطابق با دستورالعملهای بانک مرکزی، نظارت بر مصرف تسهیلات دیگر نباید محدود به زمان پرداخت باشد. این نظارت باید مستمر و پسینی باشد. بانکها مکلف شدهاند تا پایان فرآیند مصرف منابع، بر عملکرد متقاضی نظارت داشته باشند. این یعنی یک سیستم نظارتی پویا و لحظهای که در صورت مشاهده کوچکترین انحراف، واکنش نشان میدهد. این رویکرد، نظام بانکی را از یک «صندوق پرداخت» به یک «ناظر مالی» تبدیل میکند که باید در برابر نهاد بالادستی (بانک مرکزی) و مراجع قانونی پاسخگو باشد.
ابلاغ این بخشنامه را میتوان نقطه عطفی در تاریخ حکمرانی پولی کشور دانست. اگر بانکها در پیادهسازی دقیق مفاد آن (اعتبارسنجی سختگیرانه، اهلیتسنجی دقیق و نظارت مستمر) موفق عمل کنند، شاهد دو دستاورد بزرگ خواهیم بود:
۱. کاهش فشارهای سفتهبازانه در بازارهای غیرمولد به دلیل خشک شدن منابع اعتباری تأمینکننده این بازارها.
۲. بازگشت منابع به مسیر اصلی خود، یعنی بخشهای مولد که موتور رشد اقتصادی محسوب میشوند.
در نهایت، موفقیت این طرح در گرو جدیت شبکه بانکی در اجرای قانون و شفافیت عملیاتی است. بانک مرکزی با این دستورالعمل، راه را برای انضباطی همهجانبه باز کرده است؛ اکنون زمان آن است که شبکه بانکی، با تغییر در فرآیندهای داخلی، خود را با این سیاست کلان اقتصادی هماهنگ کند. مسئولیت سنگین مدیران بانکی و ضمانت اجرایی قضائی در نظر گرفته شده، نشان میدهد که این بار، بانک مرکزی در صیانت از منابع کشور با کسی تعارف نخواهد داشت.